بله، طبیعی است. بارداری یکی از بزرگترین تغییرهای زندگی است و تغییر بزرگ تقریباً هیچوقت فقط یک حس ندارد. میشود در یک روز هم از شنیدن صدای قلب نینی اشک شوق ریخت و هم شب با این فکر بیدار ماند که «از پسش برمیآیم؟». این دو حس با هم تناقض ندارند؛ هر دو نشان میدهند این اتفاق برایتان مهم است.
مشکل معمولاً خود این احساسها نیست، فکری است که پشتشان میآید: «مادر خوب باید فقط خوشحال باشد». این تصویر را تبلیغها، عکسهای شبکههای اجتماعی و گاهی جملههای اطرافیان ساختهاند، نه تجربهی واقعی مادرها.
چرا ممکن است همزمان خوشحال و نگران باشم؟
بارداری چند چیز را با هم عوض میکند: بدن، برنامهی روزانه، رابطه با همسر، کار، و تصوری که از آینده داشتید. طبیعی است که بخشی از ذهن برای چیزهای تازه ذوق کند و بخشی دیگر برای چیزهایی که کنار میروند دلتنگ شود.
بعضی حسهایی که مادرها کمتر دربارهاش حرف میزنند:
- نگرانی از اینکه «مادر خوبی نباشم»
- دلتنگی برای آزادی و زندگی قبلی
- ترس از تغییر رابطه با همسر
- نگرانیهای مالی و کاری
- احساس گناه، چون فکر میکنید باید خوشحالتر باشید
اگر بارداری برنامهریزینشده بوده، این دوگانگی ممکن است پررنگتر باشد. این هم چیزی دربارهی مادر بودن شما نمیگوید؛ فقط یعنی ذهنتان زمان بیشتری برای جا افتادن این تغییر لازم دارد.
احساس گذرا یا ناراحتی ماندگار؟
بیشتر این حسها موجیاند: میآیند، چند ساعت یا چند روز میمانند و بعد کمرنگ میشوند، مخصوصاً وقتی دربارهشان حرف میزنید یا کمی استراحت میکنید.
اما اگر ناراحتی، بیحوصلگی یا نگرانی ادامهدار شده، اگر دیگر از چیزهایی که قبلاً دوست داشتید لذت نمیبرید، یا اگر این حال روی خواب، غذا و کارهای روزمرهتان اثر گذاشته، وقت آن است که با پزشک، ماما یا مشاور صحبت کنید. سلامت روان بخشی از مراقبت بارداری است و گفتن آن در ویزیت، درست مثل گفتن یک درد جسمی، کاملاً بهجاست.
اگر فکر آسیب زدن به خودتان یا کس دیگری به ذهنتان میرسد، منتظر نوبت بعدی نمانید: همان لحظه با اورژانس ۱۱۵ تماس بگیرید یا به نزدیکترین مرکز درمانی بروید.
پذیرفتن احساس، بدون سرزنش خود
پذیرفتن یک حس یعنی قبول کنید «الان اینطور هستم»، نه اینکه آن را دوست داشته باشید یا تأییدش کنید. چند کار ساده کمک میکند:
- اسم بگذارید. «نگرانم» از «حالم خوب نیست» دقیقتر است و ذهن با چیز مشخص راحتتر کنار میآید.
- با خودتان مثل یک دوست حرف بزنید. اگر دوستتان همین را میگفت، به او چه جوابی میدادید؟ احتمالاً نمیگفتید «تو مادر بدی هستی».
- حس را از عمل جدا کنید. دلتنگی برای زندگی قبلی یعنی دلتنگی، نه بیعلاقگی به نینی.
- مقایسه را کم کنید. چند روز کمتر صفحههایی را ببینید که فقط روزهای بینقص بارداری را نشان میدهند.
اگر از گفتنش به همسر یا خانواده میترسم
خیلی از مادرها نگراناند که اگر بگویند «همیشه خوشحال نیستم»، دیگران فکر کنند بچه را نمیخواهند. معمولاً اینطور نیست، بهخصوص اگر با یک جملهی روشن شروع کنید:
«این بچه را دوست دارم و منتظرش هستم. فقط گاهی نگرانم و میخواهم بدون قضاوت شنیده شوم.»
این جمله دو چیز را از هم جدا میکند: علاقه به نینی و نیاز به همدلی. اگر هنوز آمادگی حرف زدن با خانواده را ندارید، با یک دوست مطمئن یا با ماما شروع کنید. همسرتان هم ممکن است حسهای مشابهی داشته باشد؛ مطلب تغییر رابطه با همسر در بارداری برای همین گفتوگو نوشته شده است.
اگر همسر یا یکی از نزدیکان هستید
اگر این مطلب را برای همراهی با مادر میخوانید، مهمترین کار شما ساده است: گوش بدهید و عجلهای برای حل کردن نداشته باشید. جملههایی مثل «اینکه چیزی نیست» یا «باید خدا را شکر کنی» معمولاً حس تنهایی را بیشتر میکنند، حتی اگر با نیت خوب گفته شوند. بهجایش بگویید «میفهمم که سخت است؛ چه کاری از دستم برمیآید؟» و اگر جوابی نداشت، همین کنار او بودن کافی است. یک کار عملی کوچک هم، مثل به عهده گرفتن یک خرید یا یک شام، اغلب از هر حرفی اثر بیشتری دارد.
تمرین دهدقیقهای: سه ستون
یک برگه بردارید و سه ستون بکشید. هر وقت حس سنگینی داشتید، در هر ستون یک جمله بنویسید. مثلاً:
- چه احساسی دارم؟ نگرانم.
- چه چیزی باعثش شد؟ فکر خرجهای پیش رو.
- الان به چه چیزی نیاز دارم؟ یک برنامهی ساده برای خرید.
یا: «دلتنگم»، «دیدن عکس سفر پارسال»، «یک عصر آرام با همسرم».
ستون آخر از همه مهمتر است، چون حس مبهم را به یک کار کوچک و شدنی تبدیل میکند. اگر نگرانی شما از جنس خرج و خرید است، دیدن یک لیست مرتب و بودجهی مشخص معمولاً بخشی از بار ذهنی را برمیدارد؛ شروع با زیَسمون را ببینید.
جمعبندی
احساسات ضدونقیض در بارداری نشانهی ضعف یا کم بودن علاقه نیست؛ بخشی از کنار آمدن با یک تغییر بزرگ است. این هفته فقط یک کار کنید: یک بار تمرین سه ستون را انجام دهید و دستکم یکی از جملههایش را با کسی که به او اعتماد دارید در میان بگذارید. برای مطالب بیشتر از همین مجموعه، به زندگی و احساسات سر بزنید.